شهربانو بيگم ( بانويى اصفهانى از دوره صفوى )
51
سفرنامه منظوم حج ( فارسى )
چو ده فرسنگ از ره را دريدند * به عجلركولى خرگه را « 1 » تكيدند چو مرغ صبحگه برداشت آواز * جرس بانگ برون رو كرد آغاز فرسها را به زير زين كشيدند * كبوترسان از آن منزل پريدند چو شش فرسنگ آن بىبال و پرها * پريدندى به كوه و گه به صحرا ز كوهستان بسى زحمت كشيدند * كه تا بر شهر ارزنگان رسيدند در آن وادى ستاد آن بحر يك روز * نمودند لنگ در آن شهر يك روز ز يك روزه دگر در چاشت * گاهىشدى حجاج بيتاللَّه راهى [ در كنارفرات ] چو يك فرسخ شدى طى بيابان * فرات از دامن كُهْ شد نمايان كنار رود آن امواج دريا * طناب خيمهها كردند برپا صبا مرغ سحر آواز برداشت * بدان نغمه جرس هم ساز برداشت همه چنگال خود را تيز كردند * پلنگ آسا از آنجا خيز كردند طمع از جان خود هر كس بريده * روان سيلاب خونين از دو ديده نهادندى قدم بر سوى صحرا * نمودندى وداع از روى صحرا قدم بر عالم بالا نهادند * به كوهستان پلنگ آسا فتادند گهى گشتند همدوش ملكها * شنا كردند گاهى با سمكها گهى بر چرخ چارم جايشان بود * گهى تحت الثرى مأوايشان بود رسانيدند گه سر را بر افلاك * كشانيدند دامن گاه بر خاك گهى چون شعله رفتندى به گردون * فتادندى چو سايه گه به هامون غرض تا پنج روز اندر جبلها * پلنگ آسا دويدندى جملها در اين مدت كه در كُهْ مىچريديم * نشانى از زمين اصلًا نديديم
--> ( 1 ) . در اصل بدون « را » .